غزل شمارهٔ 1226
Toggle stanza 1آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
11
آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
زین ساغر خندان رو جامی بچشانیدش
22
زین باده نخوردست او زان بارد و سردست او
با این همه بدهیدش جامی بپزانیدش
33
او سرکه چرا آرد غوره ز چه افشارد
زان زهر همیبارد تا جمله بدانیدش
44
آن باده انگوری نفزاید جز کوری
پهلوی چنین باده بالله منشانیدش
55
باشد بودش سکته در گور نباید کرد
زین آب خضر یک کف در حلق چکانیدش

