غزل شمارهٔ 2557
Toggle stanza 1هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
11
هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی
22
هر آن چشم سپیدی کو سیه کردهست تن جامه
سیاهش شد سپید آخر سپیدش شد سیه فامی
33
چو گریان بود آن یعقوب کنعان از پی یوسف
بشارت آمدش ناگه از آن خوش روی خوش نامی
44
مثال نردبان باشد به نالیدن به عشق اندر
چو او بر نردبان کوشد رسد ناگاه بر بامی
55
حریف عشق پیش آید چو بیند مر تو را بیخود
کبابی از جگر در کف ز خون دل یکی جامی
66
که آب لطف آن دلبر گرفته قاف تا قاف است
از آن است آتش هجران که تا پخته شود خامی
77
برای امتحان مرغ جان عاشق وحشی
بلا چون ضربت دامی و زلف یار چون دامی
88
که تا زین دام و زین ضربت کشاکش یابد این وحشی
نماند ناز و تندی او شود همراز و هم رامی
99
چنان چون میوههای خام از آن پخته شود شیرین
که گاهش تاب خورشید است و گاهش طره شامی
1010
ز رنج عام و لطف خاص حکمتها شود پیدا
که تا صافی شود دردی که تا خاصه شود عامی
1111
گهی از خوف محرومی و هجران ابد سوزی
گهی اندر امید وصل یکتا زفت انعامی
1212
خصوصا درد این مسکین که عالم سوز طوفان است
زهی تلخی و ناکامی که شیرین است از او کامی
1313
به هر گامی اگر صد تیر آید از هوای او
نگردم از هوای او نگردانم یکی گامی
1414
منم در وام عشق شاه تا گردن بحمدالله
مبارک صاحب وامی مبارک کردن وامی
1515
زهی دریای لطف حق زهی خورشید ربانی
به هر صد قرن نبود این چه جای سال و ایامی
1616
ز مخدومی شمس الدین تبریزی بیابد جان
خلاصه نور ایمانی صفای جان اسلامی
1717
چه جای نور اسلام است که نورانی و روحانی
شود واله اگر پیدا شود از دفترش لامی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به وضع غربتم منظور بیتابیست آرامی
ز موج گوهرم گرد یتیمی نیست بیدامی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2755
خطابم میکند امشب چمن در بار پیغامی
بهار اندوده لطفی بوی گل پرورده دشنامی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2756
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 422
بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
بیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2543

