غزل شمارهٔ 330
Toggle stanza 1بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
11
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
سرمست همیگشت به بازار مرا یافت
22
پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید
بگریختم از خانه خمار مرا یافت
33
بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس
پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت
44
گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد
آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت
55
ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست
وی بخت که آن طره طرار مرا یافت
66
دستار ربود از سر مستان به گروگان
دستار برو گوشه دستار مرا یافت
77
من از کف پا خار همیکردم بیرون
آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت
88
از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند
وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت
99
من گم شدم از خرمن آن ماه چو کیله
امروز مه اندر بن انبار مرا یافت
1010
از خون من آثار به هر راه چکیدست
اندر پی من بود به آثار مرا یافت
1111
چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان
آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت
1212
آن کس که به گردون رود و گیرد آهو
با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت
1313
در کام من این شست و من اندر تک دریا
صاید به سررشته جرار مرا یافت
1414
جامی که برد از دلم آزار به من داد
آن لحظه که آن یار کم آزار مرا یافت
1515
این جان گران جان سبکی یافت و بپرید
کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت
1616
امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار
کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت

