غزل شمارهٔ 39
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا
11
آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا
مینکند محرم جان محرم اسرار مرا
22
نغزی و خوبی و فرش آتش تیز نظرش
پرسش همچون شکرش کرد گرفتار مرا
33
گفت مرا مهر تو کو رنگ تو کو فر تو کو
رنگ کجا ماند و بو ساعت دیدار مرا
44
غرقه جوی کرمم بنده آن صبحدمم
کان گل خوش بوی کشد جانب گلزار مرا
55
هر که به جوبار بود جامه بر او بار بود
چند زیانست و گران خرقه و دستار مرا
66
ملکت و اسباب کز این ماه رخان شکرین
هست به معنی چو بود یار وفادار مرا
77
دستگه و پیشه تو را دانش و اندیشه تو را
شیر تو را بیشه تو را آهوی تاتار مرا
88
نیست کند هست کند بیدل و بیدست کند
باده دهد مست کند ساقی خمار مرا
99
ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن
شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا
1010
گر شکند پند مرا زفت کند بند مرا
بر طمع ساختن یار خریدار مرا
1111
بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنوی
اصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا
زمین

