غزل شمارهٔ 1208
Toggle stanza 1حال ما بیآن مه زیبا مپرس
11
حال ما بیآن مه زیبا مپرس
آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس
22
زیر و بالا از رخش پرنور بین
ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس
33
گوهر اشکم نگر از رشک عشق
وز صفا و موج آن دریا مپرس
44
در میان خون ما پا درمنه
هیچم از صفرا و از سودا مپرس
55
خون دل میبین و با کس دم مزن
وز نگار شنگ سرغوغا مپرس
66
صد هزاران مرغ دل پرکنده بین
تو ز کوه قاف و از عنقا مپرس
77
صد قیامت در بلای عشق اوست
درنگر امروز و از فردا مپرس
88
ای خیال اندیش دوری سخت دور
سر او از طبع کارافزا مپرس
99
چند پرسی شمس تبریزی کی بود
چشم جیحون بین و از دریا مپرس
زمین

