غزل شمارهٔ 1188
Toggle stanza 1الا ای شمع گریان گرم میسوز
11
الا ای شمع گریان گرم میسوز
خلاص شمع نزدیکست شد روز
22
خلاص شمعها شمعی برآمد
که بر زنگی ظلمتهاست پیروز
33
نهان شد ظلم و ظلمتها ز خورشید
نهان گردد الف چون گشت مهموز
44
شنو از شمس تأویلات و تعبیر
چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز
55
چنین باشد بیان نور ناطق
نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز
66
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز
77
پی خورشید بهر این دوانست
هلال و بدر صبح و شام چون یوز
88
چو دیدی پرده سوزیهای خورشید
دهان از پرده دریدن فرودوز
99
خمش آن شیر شیران نور معنیست
پنیری شد به حرف از حاجت یوز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 313
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 314
دو عاشق را به هم بهتر بود روز
دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 42
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
اوزون یولدا سنه بو در قلاوز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1183
چنان مستم چنان مستم من امروز
که پیروزه نمیدانم ز پیروز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1186

