غزل شمارهٔ 2779
Toggle stanza 1بانگ میزن ای منادی بر سر هر دستهای
11
بانگ میزن ای منادی بر سر هر دستهای
هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهای
Proclaim, O crier, at the head of every market, “Have you seen, Moslems, a runaway slave?
22
یک غلامی ماه رویی مشک بویی فتنهای
وقت نازِش تیزگامی وقت صلح آهستهای
“A slave moonfaced, musk-scented, a troublemaker—swift of pace in time of coquetry, in time of peace slow.
33
کودکی لعلین قبایی خوش لقایی شکری
سروقدی چشم شوخی چابکی برجستهای
“A boy, ruby-robed, charming of countenance, sugar-sweet, cypress-stature, saucy-eyed, acute, perfectly poised;
44
بر کنار او ربابی در کف او زخمهای
مینوازد خوش نوایی دلکشی بنشستهای
“In his bosom a rebec, in his hand a plucker; he plays a sweet air, charming, well-seated.
55
هیچ کس دارد ز باغ حسن او یک میوهای؟
یا ز گلزار جمالش بهر بو گلدستهای؟
“Does anyone have a fruit of the garden of his beauty? Or a bunch of roses to smell from the rose bed of his loveliness?
66
یوسفی کز قیمت او مفلس آمد شاه مصر
هر طرف یعقوب وار از غمزهاش دلخستهای
“A Joseph by whose price the king of Egypt was bankrupted, on every side heart-wounded ones like Jacob by his glance.
77
مژدگانی جان شیرین میدهم او را حلال
هر کی آرد یک نشان یا نکتهای سربستهای
“I will give freely my sweet life as lawful to whomever brings me a sign of him, or even a veiled hint.”

