غزل شمارهٔ 2014
Toggle stanza 1راز چون با من نگوید یار من
11
راز چون با من نگوید یار من
بند گردد پیش او گفتار من
22
عذر میگوید که یعنی خامشم
با تو میگوید دل هشیار من
33
با کسی دیگر زبان گردد همه
سر خود میگوید و اسرار من
44
در گمان افتد دلم زین واقعه
این دل ترسان بدپندار من
55
گر بگوید ور نگوید راز من
دل ندارد صبر از دلدار من

