غزل شمارهٔ 496
Toggle stanza 1طرب ای بحر اصل آب حیات
11
طرب ای بحر اصل آب حیات
ای تو ذات و دگر مهان چو صفات
22
اه چه گفتم کجاست تا به کجا
کو یکی وصف لایق چو تو ذات
33
هر که در عشق روت غوطی خورد
ریش خندی زند به هست و فوات
44
شرق تا غرب شکرین گردد
گر نماید بدو شکرت نبات
55
جان من جام عشق دلبر دید
لعل چون خون خویش گفت کههات
66
جان بنوشید و از سرش تا پای
آتشی برفروخت از شررات
77
مست شد جان چنان که نشناسد
خویشتن را ز می جز از طاعات
88
بانگ آمد ز عرش مژده تو را
که ز من درگذشت نور عطات
99
مژده از بخششی که نتوان یافت
به دو صد سال خون چشم و عنات
1010
که به هر قطره از پیاله او
مرده زنده شود عجوز فتات
1111
گرش از عشق دوست بو بودی
کی نگوسار گشتی هرگز لات
1212
چون شدی مست او کجا دانی
تو رکوع و سجود در صلوات
1313
چونک بیخود شدی ز پرتو عشق
جسم آن شاه ماست جان صلات
1414
چو بمردی به پای شمس الدین
زنده گشتی تو ایمنی ز ممات
1515
داد مخدوم از خداوندیش
بهر ملک ابد مثال و برات
زمین

