غزل شمارهٔ 1012
Toggle stanza 1یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
11
یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
جمله ارواحنا تغمس فیما ترید
22
نوبت آدم گذشت نوبت مرغان رسید
طبل قیامت زدند خیز که فرمان رسید
33
انت لطیف الفعال انت لذیذ المقال
انت جمال الکمال زدت فهل من مزید
44
از پس دور قمر دولت بگشاد در
دلق برون کن ز سر خلعت سلطان رسید
55
جاء اوان السرور زال زمان الفتور
لیس لدنیا غرور یا سندی لا تحید
66
دیو و پری داشت تخت ظلم از آن بود سخت
دیو رها کرد رخت چتر سلیمان رسید
77
هل طرب یا غلام فاملا کاس المدام
انت بدار السلام ساکن قصر مشید
88
عشق چه خوش حاکمیست ظالم و بیقول نیست
حاجت لاحول نیست دیو مسلمان رسید
99
یا لمع المشرق مثلک لم یخلق
خذ بیدی ارتقی نحوک انت المجید
1010
عاشق از دست شد نیست شد و هست شد
بلبل جان مست شد سوی گلستان رسید
1111
پرده برانداخت حور جمله جهان همچو طور
زیر و زبر بست نور موسی عمران رسید
1212
هر چه خیال نکوست عشق هیولای اوست
صورت از رشک حق پرده گر جان رسید
1313
هست تنت چون غبار بر سر بادی سوار
چونک جدا گشت باد خاک به ماچان رسید
1414
اعلم ان الغبار مرتفع بالریاح
مثل هوی اختفی وسط صیاح شدید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
من نرسیدم بدو، کام به جانم رسید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 805
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
عاشقی از جان من نسبت آدم برید
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 140
واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید
واقعهای مشکل است بسته دری بی کلید
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 374
روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
ای خنک آن را که او روی شما را ندید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 889
صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 890
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
صورت بستان نهان بوی گلستان بدید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 894

