غزل شمارهٔ 1495
Toggle stanza 1اگر تو نیستی در عاشقی خام
11
اگر تو نیستی در عاشقی خام
بیا مگریز از یاران بدنام
22
تو آن مرغی که میل دانه داری
نباشد در جهان یک دانه بیدام
33
مکن ناموس و با قلاش بنشین
که پیش عاشقان چه خاص و چه عام
44
اگر ناموس راه تو بگیرد
بکش او را و خونش را بیاشام
55
که این سودا هزاران ناز دارد
مکن ناز و بکش ناز و بیارام
66
حریفا اندر آتش صبر می کن
که آتش آب می گردد به ایام
77
نشان ده راه خمخانه که مستم
که دادم من جهانی را به یک جام
88
برادر کوی قلاشان کدام است
اگر در بسته باشد رفتم از بام
99
به پیش پیر میخانه بمیرم
زهی مرگ و زهی برگ و سرانجام
زمین

