غزل شمارهٔ 2898
Toggle stanza 1هر دم ای دل سوی جانان میروی
11
هر دم ای دل سوی جانان میروی
وز نظرها سخت پنهان میروی
22
جامهها را چاک کردی همچو ماه
در پی خورشید رخشان میروی
33
ای نشسته با حریفان بر زمین
وز درون بر هفت کیوان میروی
44
پیش مهمانان به صورت حاضری
سوی صورتگر به مهمان میروی
55
چون قلم بر دست آن نقاش چست
در میان نقش انسان میروی
66
همچو آبی میروی در زیر کاه
آب حیوانی به بستان میروی
77
در جهان غمگین نماندی گر تو را
چشم دیدی چون خرامان میروی
88
ای دریغا خلق دیدی مر تو را
چون نهان از جمله خلقان میروی
99
حال ما بنگر ببر پیغام ما
چون به پیش تخت سلطان میروی

