بخش 96 - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا
Toggle stanza 1چون نفاذ امر شیخ آن میر دید
11
چون نفاذ امر شیخ آن میر دید
ز آمد ماهی شدش وجدی پدید
22
گفت اه ماهی ز پیران آگهست
شه تنی را کو لعین درگهست
33
ماهیان از پیر آگه ما بعید
ما شقی زین دولت و ایشان سعید
44
سجده کرد و رفت گریان و خراب
گشت دیوانه ز عشق فتح باب
55
پس تو ای ناشستهرو در چیستی
در نزاع و در حسد با کیستی
66
با دم شیری تو بازی میکنی
بر ملایک ترکتازی میکنی
77
بد چه میگویی تو خیر محض را
هین ترفع کم شمر آن خفض را
88
بد چه باشد مس محتاج مهان
شیخ کی بود کیمیای بیکران
99
مس اگر از کیمیا قابل نبد
کیمیا از مس هرگز مس نشد
1010
بد چه باشد سرکشی آتشعمل
شیخ کی بود عین دریای ازل
1111
دایم آتش را بترسانند از آب
آب کی ترسید هرگز ز التهاب
1212
در رخ مه عیببینی میکنی
در بهشتی خارچینی میکنی
1313
گر بهشت اندر روی تو خارجو
هیچ خار آنجا نیابی غیر تو
1414
میبپوشی آفتابی در گلی
رخنه میجویی ز بدر کاملی
1515
آفتابی که بتابد در جهان
بهر خفاشی کجا گردد نهان
1616
عیبها از رد پیران عیب شد
غیبها از رشک ایشان غیب شد
1717
باری ار دوری ز خدمت یار باش
در ندامت چابک و بر کار باش
1818
تا از آن راهت نسیمی میرسد
آب رحمت را چه بندی از حسد
1919
گرچه دوری دور میجنبان تو دم
حیث ما کنتم فولوا وجهکم
2020
چون خری در گل فتد از گام تیز
دم بدم جنبد برای عزم خیز
2121
جای را هموار نکند بهر باش
داند او که نیست آن جای معاش
2222
حس تو از حس خر کمتر بدست
که دل تو زین وحلها بر نجست
2323
در وحل تاویل و رخصت میکنی
چون نمیخواهی کز آن دل بر کنی
2424
کین روا باشد مرا من مضطرم
حق نگیرد عاجزی را از کرم
2525
خود گرفتستت تو چون کفتار کور
این گرفتن را نبینی از غرور
2626
میگوند اینجایگه کفتار نیست
از برون جویید کاندر غار نیست
2727
این همیگویند و بندش مینهند
او همیگوید ز من بی آگهند
2828
گر ز من آگاه بودی این عدو
کی ندا کردی که آن کفتار کو

