قطعه شمارهٔ 32
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
11
خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
22
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
صیت مسعودی و آوازهٔ شه سلطانی
33
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
44
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
55
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
66
بسته بر آخور او استر من جو میخورد
تیزه افشاند به من گفت مرا میدانی
77
هیچ تعبیر نمیدانمش این خواب که چیست
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به حق و حرمت آنکه همگان را جانی
قدحی پر کن از آنکه صفتش میدانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2880
کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی
دیوِ خوشطبع بِه از حورِ گرهپیشانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 614
اَحمَدُ اللهَ عَلی مَعْدِلَةِ السُلطانِ
احمدِ شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 472
ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار
تا تن خاکی من عین بقا گردانی
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 33

