غزل شمارهٔ 409
Toggle stanza 1ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
11
ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
خورشید سایهپرور طرف کلاه تو
22
نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو
33
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
از دل نیایدش که نویسد گناه تو
44
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار دیده و دل تکیهگاه تو
55
با هر ستارهای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
66
یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو
77
حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو
زمین

