غزل شمارهٔ 472
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1اَحمَدُ اللهَ عَلی مَعْدِلَةِ السُلطانِ
11
اَحمَدُ اللهَ عَلی مَعْدِلَةِ السُلطانِ
احمدِ شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی
22
خانِ بِنْ خان و شهنشاهِ شهنشاهنژاد
آن که میزیبد اگر جان جهانش خوانی
33
دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد
مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
44
ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند
دولت احمدی و معجزهٔ سبحانی
55
جلوهٔ بخت تو دل میبرد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
66
برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست
بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی
77
گر چه دوریم به یاد تو قدح میگیریم
بعد منزل نبود در سفر روحانی
88
از گل پارسیم غنچهٔ عیشی نشکفت
حبّذا دجله بغداد و می ریحانی
99
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود
کی خلاصش بود از محنت سرگردانی
1010
ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیدهٔ دل نورانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به حق و حرمت آنکه همگان را جانی
قدحی پر کن از آنکه صفتش میدانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2880
کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی
دیوِ خوشطبع بِه از حورِ گرهپیشانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 614
خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 32
ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار
تا تن خاکی من عین بقا گردانی
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 33

