غزل شمارهٔ 396
Toggle stanza 1صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
11
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
22
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
33
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
44
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
55
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
66
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
در خانهای که گنج نیابی خراب کن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2491
صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
پیرانه سر تلافی عهد شباب کن
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 757
دل را به آتش نفس گرم آب کن
ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6372
ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
از روی گرم خود بط می را کباب کن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6373
گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن
یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 395

