غزل شمارهٔ 432
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
11
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی
22
وصف رخ چو ماهش، در پرده راست نآید
مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی
33
شد حلقه، قامت من، تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند، ما را به هیچ بابی
44
در انتظار رویت، ما و امیدواری
در عشوهٔ وصالت، ما و خیال و خوابی
55
مخمور آن دو چشمم، آیا کجاست جامی؟
بیمار آن دو لعلم، آخر کم از جوابی
66
حافظ چه مینهی دل، تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد، از لمعهٔ سرابی؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی
تا غافلی جمالی چون بنگری نقابی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2653
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2969
ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی
هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 749
عقلم وداع عصمت کرد از تنگ شرابی
عشقم نگاه دارد از مستی و خرابی
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 526

