غزل شمارهٔ 429
Toggle stanza 1ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز می
11
ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
22
بگذر ز کبر و ناز که دیدهست روزگار
چین قبای قیصر و طرْفِ کلاه کی
33
هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان
بیدار شو که خواب عدم در پی است هی
44
خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار
کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی
55
بر مهر چرخ و شیوهٔ او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
66
فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مهروی و جام می
77
باد صبا ز عهد صبی یاد میدهد
جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی!
88
حشمت مبین و سلطنت گل، که بسپرد
فراش باد هر ورقش را به زیر پی
99
درده به یاد حاتمِ طی جام یک منی
تا نامهٔ سیاه بخیلان کنیم طی
1010
زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان
بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی
1111
مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی
1212
حافظ حدیثِ سحرفریبِ خوشت رسید
تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری
زمین

