غزل شمارهٔ 251
Toggle stanza 1شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هَجر
11
شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هَجر
«سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر»
22
دلا در عاشقی ثابتقدم باش
که در این رَه نباشد کار بیاجر
33
من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذَیْتَني بِالْهَجرِ و الْحَجر
44
برآی ای صبحِ روشندل خدا را
که بس تاریک میبینم شبِ هَجر
55
دلم رفت و ندیدم رویِ دلدار
فَغان از این تَطاول، آه از این زَجر
66
وفا خواهی، جفاکَش باش حافظ
فَاِنَّ الرِّبْحَ و الْخُسرانَ فِي التَّجْر

