غزل شمارهٔ 298
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1مقامِ امن و مِیِ بیغَش و رفیقِ شَفیق
11
مقامِ امن و مِیِ بیغَش و رفیقِ شَفیق
گَرَت مُدام میسر شود زِهی توفیق
22
جهان و کارِ جهان جمله هیچ بَر هیچ است
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
33
دریغ و دَرد که تا این زمان ندانستم
که کیمیایِ سعادتْ رَفیق بود رَفیق
44
به مَأمَنی رو و فرصت شمُر غنیمتِ وقت
که در کمینگهِ عُمرَند قاطِعانِ طَریق
55
بیا که توبه ز لَعلِ نگار و خندهٔ جام
حکایتیست که عقلش نمیکُند تَصدیق
66
اگر چه مویِ میانَت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکرِ این خیالِ دَقیق
77
حلاوتی که تو را در چَهِ زَنَخدان است
به کُنهِ آن نرسد، صد هزار فکرِ عمیق
88
اگر به رنگِ عقیقی شد اشکِ من چه عجب
که مُهرِ خاتمِ لَعلِ تو هست همچو عقیق
99
به خنده گفت که «حافظ! غلامِ طبعِ توام»
ببین که تا به چه حدم همی کُند تحمیق
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
فریفت یار شکربار من مرا به طریق
که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1312
ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق
جز اینکه منکر عشق است کافر و زندیق
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 46
به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
تجلی تو به دل همچو می به جام عقیق
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 232
رفیق تر نکند در ره تو کام رفیق
تو را دلی ز غم آزاد همچو بیت عتیق
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 392

