بخش 1
Toggle stanza 1اگر تندبادی براید ز کنج
11
اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
22
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بیهنر
33
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
44
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
55
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
66
برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
77
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
88
درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
99
چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
1010
جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ
1111
دل از نور ایمان گر آگندهای
ترا خامشی به که تو بندهای
1212
برین کار یزدان ترا راز نیست
اگر جانت با دیو انباز نیست
1313
به گیتی دران کوش چون بگذری
سرانجام نیکی بر خود بری
1414
کنون رزم سهراب رانم نخست
ازان کین که او با پدر چون بجست

