بخش 1
Toggle stanza 1به شاهی نشست از برش کیقباد
11
به شاهی نشست از برش کیقباد
همان تاج گوهر به سر برنهاد
22
همه نامداران شدند انجمن
چو دستان و چون قارن رزمزن
33
چو کشواد و خراد و برزین گو
فشاندند گوهر بران تاج نو
44
قباد از بزرگان سخن بشنوید
پس افراسیاب و سپه را بدید
55
دگر روز برداشت لشکر ز جای
خروشیدن آمد ز پردهسرای
66
بپوشید رستم سلیح نبرد
چو پیل ژیان شد که برخاست گرد
77
رده بر کشیدند ایرانیان
ببستند خون ریختن را میان
88
به یک دست مهراب کابل خدای
دگر دست گژدهم جنگی به پای
99
به قلب اندرون قارن رزمزن
ابا گرد کشواد لشگر شکن
1010
پس پشتشان زال با کیقباد
به یک دست آتش به یک دست باد
1111
به پیش اندرون کاویانی درفش
جهان زو شده سرخ و زرد و بنفش
1212
ز لشکر چو کشتی سراسر زمین
کجا موج خیزد ز دریای چین
1313
سپر در سپر بافته دشت و راغ
درفشیدن تیغها چون چراغ
1414
جهان سر به سر گشت دریای قار
برافروخته شمع ازو صدهزار
1515
ز نالیدن بوق و بانگ سپاه
تو گفتی که خورشید گم کرد راه
1616
سبک قارن رزمزن کان بدید
چو رعد از میان نعرهای برکشید
1717
میان سپاه اندر آمد دلیر
سپهدار قارن به کردار شیر
1818
گهی سوی چپّ و گهی سوی راست
بران گونه از هر سویی کینه خواست
1919
به گرز و به تیغ و سنان دراز
همی کُشت از ایشان گو سرفراز
2020
ز کشته زمین کرد مانند کوه
شدند آن دلیران ترکان ستوه
2121
شماساس را دید گرد دلیر
که میبرخروشید چون نرّه شیر
2222
بیامد دمان تا بر او رسید
سبک تیغ تیز از میان برکشید
2323
بزد بر سرش تیغ زهر آبدار
بگفتا منم قارن نامدار
2424
نگون اندر آمد شماساس گرد
چو دید او ز قارن چنان دست برد
2525
چنین است کردار گردون پیر
گهی چون کمانست و گاهی چو تیر

