بخش 2 - کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده
Toggle stanza 1یکی روز شاه جهان سوی کوه
11
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس همگروه
22
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
33
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیرهگون
44
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
55
به زور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست
66
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست گرد
77
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
88
نشد مار کشته ولیکن ز راز
از این طبع سنگ آتش آمد فراز
99
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
1010
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد
1111
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
1212
شب آمد بر افروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
1313
یکی جشن کرد آن شب و باده خْوَرد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
1414
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
1515
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد

