غزل شمارهٔ 527
Toggle stanza 1عمریست به حیرت نفسِ سوخته رام است
11
عمریست به حیرت نفسِ سوخته رام است
این مستی آسوده ندانم ز چه جام است
22
غافل مشو ای بیخبر از شورشِ این بحر
آمد-شدِ امواجِ نَفَس، مرگِ پیام است
33
بیطاقتِ شوقیم و جبین داغ سجودیست
بتخانه در این راه چه و کعبه کدام است
44
چون غنچه به هر عطسهٔ بیجا مده از دست
زان گُل مِیِ بویی که به مینای مشام است
55
شبنمصفت از بس که درین باغ ضعیفیم
بر طایرِ ما بوی گلی پیچشِ دام است
66
ما بیبصران، نازِ معارف چه فروشیم
نورِ نظرِ شبپرهها، ظلمتِ شام است
77
از چاکِ دل و داغ جگر چاره ندارد
آن کس که به عالم چو نگین طالبِ نام است
88
هرچند همه شعله تراود ز لبِ شمع
در مکتبِ ما صاحبِ یک مصرعِ خام است
99
بیتابِ فنا آن همه کوشش نپسندد
آسودگی از جادهٔ بِسمِل دو سه گام است
1010
گردون نه همین سنگ به مینای دل انداخت
آن رنگ که نشکست در این باغ کدام است
1111
بیدل اگر آگه شوی از علم خموشی
تحصیلِ کمالِ تو به یک حرف تمام است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 135
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 46
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 77
شیرازه جمعیت مستان خط جام است
آزاد بود هر که درین حلقه دام است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2134
چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
هر لب که سخنسنج نباشد لب بام است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 529

