Toggle stanza 1
سری‌ نبود به وحشت‌ ز بزم‌ جستن‌ ما را
1
سری‌ نبود به وحشت‌ ز بزم‌ جستن‌ ما را
فشار تنگی دل‌ها شکست دامن ما را
2
چو اشکِ بی‌سروپایی، جنونِ شوق‌ که‌ دارد
ز کف نداد دویدن عنان دیدن ما را
3
رسیده‌ایم ز هر دم زدن به عالم دیگر
سراغ از نفس ما کنید مسکن ما را
4
سیاه‌روزی شمع آشکار شد ز تأمل
به پیش‌ پا چه بلایی‌است طبع روشن ما را
5
کجا رویم‌ که بیداد دل رسد به شنیدن
به سرمه داد نگاهش غبار شیون ما را
6
نگه‌ چو جوهر آیینه سوخت ریشه‌ به‌ مژگان
ز شرم حسن‌ که دادند آب‌ گلشن ما را
7
فلک چو سبحه در این خشکسال قحط مروت
به پای ریشه دوانید تخم خرمن ما را
8
نفس به قید دل افسرده همچو موج به‌ گوهر
همین یک آبله استادگی‌است رفتن ما را
9
عروج ناز گلی بود از بهار ضعیفی
به پا فتاد سر ما ز پا فتادن ما را
10
جز انفعال ندارد هلاک مور تلافی
دیت همین عرق جبهه‌ایست‌ کشتن ما را
11
ز شرم وسوسه دادیم عرض شهرت بیدل
که فکر ما نکند تیره‌ طبع روشن ما را

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور