غزل شمارهٔ 181
Toggle stanza 1تجدید سِحرکاریست در جلوهزار عنقا
11
تجدید سِحرکاریست در جلوهزار عنقا
صدگردش است و یک گل رنگِ بهار عنقا
22
هرچند نوبهاریم یا جوش لالهزاریم
باغ دگر نداریم غیر از کنار عنقا
33
سطری نخواند فطرت از درسگاه تحقیق
تقویمها کهنکرد امسال و پار عنقا
44
آیینه جز تحیر اینجا چه نقش بندد
از رنگ شرم دارد صورتنگار عنقا
55
تسلیم عشق بودن مفت است هرچه باشد
ما را چهکار و کو بار در کار و بار عنقا
66
شهرتپرستی وهم تا چند باید اینجا
نقش نگین رها کن ای نامدار عنقا
77
همصحبتیم و ما را از یکدگر خبر نیست
عنقا چه وانماید گر شد دچار عنقا
88
نایابی مطالب معدوم کرد ما را
دیگر کسی چه یابد در انتظار عنقا
99
مرگ است آخر کار عبرتنمای هستی
غیر از عدم که خندد بر روزگار عنقا
1010
زیر پرند گردون، رسواست خلق مجنون
عریانیِ که پوشد این جامهوار عنقا
1111
گفتیم بینشانی رنگی به جلوه آرد
ما را نمود بر ما آیینهدار عنقا
1212
در خاکدان عبرت غیر از نفس چه داریم
پُرروشناست بیدل شمع مزار عنقا

