غزل شمارهٔ 127
Toggle stanza 1وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا
11
وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا
مشق تمکین لفظگردانید مضمون مرا
22
گریه توفانکرد چندانیکه دل هم آب شد
موج سیل آخر به دریا برد هامون مرا
33
دادهام ازکف عنان و سخت حیرانمکه باز
ناکجا راند محبت اشکگلگون مرا
44
زین عبارتهاکه حیرت صفحهٔ تحریر اوست
گر نفهمی میتوان فهمید مضمون مرا
55
ناخن تدبیر را بر عقدگوهر دست نیست
موج می مشکلگشاید طبع محزون مرا
66
چونشرر روزو شبمکرد رم کمفرضییاست
گردشی در عالم رنگ است گردون مرا
77
دل هم از مضمون اسرارم عبارتساز ماند
آینه ننمود الا نقش بیرون مرا
88
یکقدموارمچواشکازخودروانیمشکلاست
ای تپیدنگر توانی آب کن خون مرا
99
زیردست التفات چتر شاهی نیستم
موی سر در سایه پرورده است مجنون مرا
1010
تا فلک یک مدّ آهم نارسا آهنگ نیست
سکته معدوماست مصرعهایموزون مرا
1111
تارگیسو نیست بیدل رشتهٔ تسخیر من
از زبان مار باید جست فسون مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا
شست یاد کوثر از دل آن لب میگون مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 173
کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
چون شفق سازد فلک پرواز گلگون مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 174
بسکه وحشت کرده است آزاد مجنون مرا
لفظ نتواند کند زنجیر مضمون مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 128

