Toggle stanza 1
با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما
1
با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما
همچو ساغر می به‌ لب داریم و مخموریم ما
2
پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن
یک‌ زمین و آسمان از اصل خود دوریم‌ ما
3
د رتجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد
سخت پابرجاست جهلِ ما، مگر طوریم ما
4
با وجود ناتوانی سر به‌ گردون سوده‌ایم
چون مه سرخط عجزیم و مغروریم ما
5
تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن
اختیار از ماست چندانی‌ که مجبوریم ما
6
مفت ساز بندگی‌ گر غفلت و گر آگهی
پیش نتوان برد جز کاری‌که مأموریم ما
7
بحر در آغوش و موج ما همان محوِ کنار
کارها با عشق بی‌پرواست معذوریم ما

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور