Toggle stanza 1
ز گفت‌وگو نیامد صیدِ جمعیت به بند ما
1
ز گفت‌وگو نیامد صیدِ جمعیت به بند ما
مگر از سعیِ خاموشی نفس‌گیرد کمند ما
2
اگر از خاکِ ره تا سایه فرقی میتوان کردن
جز این مقدار نتوان‌یافت از پست و بلند ما
3
ز سیرِ برق‌تازانِ شررجولان چه‌می‌پرسی؟
که بود از خودگذشتن اولین‌گامِ سمند ما
4
تو خواهی پرده رنگین‌ساز و خواهی ‌چهره گلگون‌کن
به هر آتش‌ که باشد سوختن‌دارد سپند ما
5
از آن چشمِ عتاب‌آلود ذوقِ زندگانی ‌کو؟
غمِ بادامم‌ِ تلخی برد شیرینی ز قند ما
6
ز جوشِ باده می‌باید سراغ نشئه پرسیدن
همان‌ نیرنگِ بیچونی‌ست عرضِ چون و چند ما
7
اگر تا صانع از مصنوع راهی می‌توان بردن
چرا دربندِ نقشِ ما نباشد نقشبند ما؟
8
چو شمع از جستجو رفتیم تا سر منزلِ داغی
تلاشِ نقشِ پایی داشت شبگیرِ بلند ما
9
نگاهِ عبرتیم اما درین صحرای بی‌حاصل
حریفِ صیدِ گیرایی نمی‌گردد کمند ما
10
نگردد هیچ‌کافر محوِ افسونِ غلط‌بینی
غبارِ خویش شد در جلوه‌گاهت چشم‌بند ما
11
جهان توفان رنگ و دل همان مشتاق بیرنگی‌
چه سازد جلوه با آیینهٔ مشکل‌پسند ما
12
کمین ناله‌ای داریم در گَردِ عدم بیدل
ز خاکستر صدای رفته می‌جوید سپند ما

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور