بخش 7 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1سائلی پرسید از آن شوریده حال
11
سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت اگر نام مهین ذوالجلال
22
میشناسی بازگوی ای مرد نیک
گفت نان است این بنتوان گفت لیک
33
مرد گفتش احمقی و بیقرار
کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار
44
گفت در قحط نشابور ای عجب
میگذشتم گرسنه چل روز و شب
55
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
66
من بدانستم که نان نام مهینست
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دینست
77
از پی نان نیستت چون سگ قرار
حق چو رزقت میدهد تو حق گزار
88
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست

