گفتار یوسف همدان دربارهٔ صبر
Toggle stanza 1یوسف همدان، امام روزگار
11
یوسف همدان، امام روزگار
صاحب اسرار جهان، بینای کار
22
گفت چندانی که از بالا و پست
دیده ور میبنگرد در هرچ هست
33
هست یک یک ذره یعقوب دگر
یوسف گم کرده میپرسد خبر
44
درد باید در ره او انتظار
تا درین هر دو برآید روزگار
55
ور درین هر دو نیابی کار باز
سر مکش زنهار از این اسرار باز
66
در طلب صبری بباید مرد را
صبر خود کی باشد اهل درد را
77
صبر کن گر خواهی وگر نه، بسی
بوک جایی راه یابی از کسی
88
همچو آن طفلی که باشد در شکم
هم چنان با خود نشین با خود به هم
99
از درون خود مشو بیرون دمی
نانت اگر باید همی خور خون دمی
1010
قوت آن طفل شکم خونست بس
وین همه سودا ز بیرونست بس
1111
خون خورو در صبر بنشین مردوار
تا برآید کار تو از دست کار

