حکایت طاووس
Toggle stanza 1بعد از آن طاووس آمد زرنگار
11
بعد از آن طاووس آمد زرنگار
نقش پرش صد چه؟ بلکه صد هزار
22
چون عروسی جلوه کردن ساز کرد
هر پر او جلوهای آغاز کرد
33
گفت: تا نقاش غیبم نقش بست
چینیان را شد قلم انگشت دست
44
گر چه من جبریل مرغانم ولیک
رفت بر من از قضا کاری نه نیک
55
یار شد با من به یک جا مار زشت
تا بیفتادم به خواری از بهشت
66
چون بَدَل کردند خلوت جای من
تختبندِ پای من شد بایِ من
77
عزم آن دارم کزین تاریکجای
رهبری باشد به خُلدم رهنمای
88
من نه آن مَردَم که در سلطان رسَم
بس بود اینم که در دروان رسَم
99
کی بود سیمرغ را پروای من؟
بس بود فردوس عالی جای من
1010
من ندارم در جهان کاری دگر
تا بهشتم ره دهد باری دگر
1111
هدهدش گفت: ای ز خود گم کرده راه!
هر که خواهد خانهای از پادشاه
1212
گوی نزدیکیِ او، این زآن به است؟
خانهای، از حضرت سلطان به است؟
1313
خانهٔ نفس است خُلد پر هوس
خانهٔ دل مقعد صدق است و بس
1414
حضرت حق هست دریای عظیم
قطرهٔ خُرد است جنات النعیم
1515
قطره باشد هر که را دریا بود
هر چه جز دریا بود، سودا بود
1616
چون به دریا میتوانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟
1717
هر که داند گفت با خورشید راز
کی تواند ماند از یک ذره باز؟
1818
هر که کُل شد، جزو را با او چه کار؟
وآن که جان شد، عضو را با او چه کار؟
1919
گر تو هستی مَرد کُلی، کُل ببین
کُل طلب، کُل باش، کُل شو، کُل گزین

