حکایت مادری که فرزندش در آب افتاد
Toggle stanza 1مادری را طفل در آب اوفتاد
11
مادری را طفل در آب اوفتاد
جان مادر در تب و تاب اوفتاد
22
در تحیر طفل میزد دست و پای
آب بردش تا بناب آسیای
33
خواست شد در ناو مادر کان بدید
شد سوی درز آب حالی برکشید
44
آب از پس رفت و آن طفل عزیز
بر سر آن آب از پس رفت نیز
55
مادرش درجست او را برگرفت
شیردادش حالی و در برگرفت
66
ای ز شفقت داده مهر مادران
هست این غرقاب را ناوی گران
77
چون در آن گرداب حیرت اوفتیم
پیش ناو آب حسرت اوفتیم
88
مانده سرگردان چو آن طفل در آب
دست و پایی میزنیم از اضطراب
99
آن نفس ای مشفق طفلان راه
از کرم در غرقهٔ خود کن نگاه
1010
رحمتی کن بر دل پرتاب ما
برکش از لطف و کرم در ز آب ما
1111
شیرده ما را ز پستان کرم
برمگیر از پیش ما خوان کرم
1212
ای ورای وصف و ادراک آمده
از صفات واصفان پاک آمده
1313
دست کس نرسید برفتراک تو
لاجرم هستیم خاک خاک تو
1414
خاک تو یاران پاک تو شدند
اهل عالم خاک خاک تو شدند
1515
هرک خاکی نیست یاران ترا
دشمن است او دوست داران ترا
1616
اولش بوبکر و آخر مرتضا
چار رکن کعبهٔ صدق و صفا
1717
آن یکی در صدق هم راز و وزیر
و آن دگر در عدل خورشید منیر
1818
آن یکی دریای آزرم و حیا
آن دگر شاه اولوالعلم و سخا

